کلیک بر روی تبلیغات یادتون نره

 من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نمیکاهد بلکه بر درد آن میافزاید ،

من این را می‌دانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم

من این را درک می‌کنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که می‌خواستم و تجسم می‌کردم

ولی‌ من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی‌ با دیواری از یادگاری‌ها که تقسیم با خاطرات زندگی‌ کردم

من مردی بودم که گٔل را احساس و آب را میخواند ولی‌ هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است

سلام بر فردا و خدانگهدار امروز

که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود می‌دیدی و باز بر آن می‌خندید




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید