کلیک بر روی تبلیغات یادتون نره

 من با تمام وجودم باور دارم که خیال به آنچه در روزگار گذشته داشتم از درد زمان اکنون نمیکاهد بلکه بر درد آن میافزاید ،

من این را می‌دانم که روزی در زمان که کودک بودم ، کودک بودن را فراموش کردم تا باور داشته باشم که زنده هستم

من این را درک می‌کنم که فردا روزی نخواهد بود که امروز داشتم و روزی نخواهد بود که می‌خواستم و تجسم می‌کردم

ولی‌ من همین هستم که تقدیر بر دامنم من نهاد ، آری من انسانی‌ با دیواری از یادگاری‌ها که تقسیم با خاطرات زندگی‌ کردم

من مردی بودم که گٔل را احساس و آب را میخواند ولی‌ هیچگاه فریاد نزد آسمانش ابریست و خانه بر آب ساخته است

سلام بر فردا و خدانگهدار امروز

که من مردی بودم که چشم به آسمان و سلام در دست و فردا را در پس ابری که بارانی خواهد بود می‌دیدی و باز بر آن می‌خندید




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران