نشـــــان ســــیـــــــــــــــــــღـز♥

ساقه شکستن، قانون طوفـــان است تو نسیـــم باش و ... نوازش کن ...

  این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی

این جمعه هم گذشت تو اما نیامدی 

قلبم شکست منجی دنیا نیامدی 

دیشب دلم برای تو آقا گرفته بود 

دادم به سینه وعده فردا ,نیامدی 

امشب دوباره از غم تو بغض میکنم 

حتما بخاطر گنه ما نیامدی  

[ جمعه 10 شهریور 1391 ] [ 22:07 ] [ nishansiz ]

[ ارسال نظر(0) ]

 


 

 

عـشقـی که تــو باعـثـــ وجـ ـود آمـدنــشـ شــدیــ ــ و خـودتـــ همــ باعثــ تمـامــ شدنشـ .

 

عشـقی که سادگـ ــی و محبتـ من بود ولـی تو خودتــ نــخـواسـتی من پیشتـ عاشـقانه بمانمـ .

 

چقــ ـدر اشکـ ــ ریختمــ .

 

چقـ ــدر ضــجــه زدمــ .

 

چقــ ــدر صدایتـ کردمـــ .

 

چقـ ــدر التمــاســـت کردمـــ .

 

چقـ ـــدر خــودمـ ــ را کـ ـوچــکــــ کردمــ تا تو بــ ــزرگـــ شوی و ..حـــــــالا

 

هـیــچــ از تو نمیــ خــواهــمــــ

 

بگـــــذار در تنهایی خودمــ بسوزمـــ.

 

بـگــذار بدانمــ در این دنیا هیچکس به داد دل من نمیرســـد

 

بگـــذار بدانم یک روزی عاشـق بودمـــ

 

بگــــذار عشق در وجودم خاموش شود

 

نـــــه اینکه بـــمـــیـــــــــــرد

 

بگـــــذار اولیــ ـن و آخریـــ ــن......زندگــــــی من باشـــــی

 

 


 

ديوانـ ـ ــه كسـ ـ ــي اسـ ـت

كه معشـ ـ ــوق را

در مجـ ـ ــاورت

آغـ ـ ــــوش ديگـ ـ ــري

ببينـ ـ ــد و بـ ـ ــاز برايـ ـش

بنويسـ ـ ــد !

مـ ـن اگـ ـر

ديوانـ‌ ـ ــه نبـ ـ ــودم ،

اينجـ ـ ــا نبـ ـ ــودم !

ميـ ـان ايـ ـن همـ ـ ـه

دل سـ ـ ــنگ ...

مثـ ـ ــل تـ ـ ــو ...! 

 

 

 

 هرگـز نیا ،اگر بیایی

 

همه چیز خراب میشود

 

دیگر نمیتوانم

 

اینگونه با اشتیاق

 

به دریا و جاده خیره شوم

 

من خو کرده ام

 

به این انتظار

 

به این پرسه زدنها

 

در ایستگاه و اسکله

 

اگر بیایی

 

من چشم به راه چه کسی بمانم؟

 

 

[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 21:16 ] [ tabassom ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

 

 

گوش میدهی چیزی در گوشت بگویم؟ گوشت را بیاور نزدیک...: شنیده ام که میگویند: اگر در روز یک بار آیة الکرسی بخوانی،خداوند یک فرشته را مامور میکند که تا شامگاه از تو مواظبت کند... و اگر دوبار در روز بخوانی،دو فرشته را.... و اگر سه بار در روز بخوانی...خداوند به فرشته ها میگوید: کنار بروید که من میخواهم خودم،"عاشقانه" از او مواظبت کنم.. .

 

 

[ چهارشنبه 08 شهریور 1391 ] [ 19:56 ] [ tabassom ]

[ ارسال نظر(0) ]

 معني سه نقطه چيه ؟ ؟ ؟

 هميشه اخر همه چيز سه نقطه لازمه

 يا اينكه سه نقطه معني ميده هنوزم همه چيز ادامه داره ؟؟؟ 

 

 

 

دوستت دارم به اضافه ی سه تا نقطـــــــــــه!

تابدانی من و دوستت دارم هایم

امتداد داریم در تو تا همیشـــــــــــــــــــــه

مثل همین سه  نقطه ...

 

 

 

به خود امید میدهم که همیشه کسی باید باشد

 تا معنی سه نقطه آخر جملاتم را بفهمد...

انگار همه از حال درونم بی خبرند...

 

 

  

فکر می کردم می شود کمی،

ساعتی

ثانیه ای

لااقل به قدر ِ یک نگاه،

یه نگاه ساده که یک دنیا سه نقطه دارد ...

آرام بگیرم از دلتنگی

 

  

 

چه قدر زیباس این سه نقطه ها چقدر وسیع میگوییم آمد...میگوییم رفت...تمام حرف دل را در خود خلاصه کرده

کاش که امشب...

چه سکوت زیبایی با ...

گاه میتوان ...  گذاشت تا در اوج تنهایی هر طور که خواستیم آنرا تماشا کنیم

فقط نگاه کن به این مرگ تدریجی...

 

  

 

چقدر کلمات کوچک میشوند و پنهان وقتی میخواهی از یک چیز بزرگ بنویسی و آشکار!

من عاشق سه نقطه هستم!

همیشه کامل ترین چیزها را بیان میکند از زبان من

حالا هم ... فقط!

شاید کسی بفهمد

 

  

 

سه نقطه ها ...

 

گاهی پُرن از حرفای نگفته ...

 

گاهی پُرن از سکوت ...

 

گاهی پُرن از دلتنگی ...

 

گاهی پُرن از بغض ...

 

 گاهی پُرن از هیچ ...

 

بعضی روزها ,ما هم شبیه ... ایم !

 

  

 

میخواهمت

 

 باتمام وجود خسته ام

    

با یک مشت  لرزه دردستانم

                                                         

 بااین اشک های مثل خودت

      

  کاش راست نمیگفتم:

                 

   عاشق نیستم

                                   

  وسه نقطه ای درکارنیست .

 

 

...

 

این سه نقطه را برای

تـــو گذاشته ام

همیشه اینها نشانه ی سانسور

نیست،هزار حرف و تصویر و خاطره

در آن خوابیده

مثل من که وقتی نگاهت میکنم

و

:جز سه نقطه نمی بینم

من..."تـــو"...خدا

 

 

 

سه نقطه به معنای چیزهای مشابه

سه نقطه به معنای گریه ای پنهان

سه نقطه به معنای چیزهایی که می دانیم و نیاز به نوشتن نیست

سه نقطه یعنی دردهایی که داری اما نمی توانی بگویی

سه نقطه یعنی غم هایی که داری اما نمی توانی بگویی

سه نقطه یعنی حرفهایی که می خواهی بگویی و نمی توانی

کاش می توانستی بگویی ...

 

 

 

سه نقطه

 

و گاهی هم چند نقطه

                                     

تمام حرف دلت

 

در این نقاط هست!

 

سه نقطه

 

در الفبای هیچ کتابی نیست!

 

هیچ معلمی

 

به من یاد نداد که

 

سه نقطه یعنی چه؟!

 

 

 

نــه سـه نقطه ایــم کـــه یعنـی ادامـه داریـــــــــم . . .

نــه یـک نقطه ایـــم کـــه یعنـی تمـام شــده ایــم .

دو نقطه مـانده ایـــم میــــان زمیــــن و هـــــــو ا :

 

 

 

همیشه باید یک کسی باشه ،

که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هاتو بفهمه........!

همیشه باید کسی باشه ،

تا بغض‌هات را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمه......!

باید کسی باشه ،

که وقتی صدات لرزید بفهمه.......!

که اگر سکوت کردی، بفهمه......!

کسی باشه ،

که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمه......!

کسی باشه ،

که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمه..!

بفهمه که درد داری..!

که زندگی درد داره...!

که دلگیری...!

همیشه باید کسی باشه 

 

  

 

روزه ی سکوت می گیرم . . .

به نیت همه ی حرفهایی که کسی منتظرشان نبود

و همه ی معادلاتی که در زندگی حل نشده ماند . . .!

سه نقطه...!

زیباترین شعر دنیاست

 ‍‍پر از رمز و راز و حرف های یواشکی . . .

 

 

 

سه نقطه کنایه از همه ی صفات خوبه

امان از سه نقطه هایی که غوغا می کند

 

 

 

سه نقطه جای خالی ازدحام تمام مطلق های متنافی ست...

 از سپیدار تا سپیددار ...

 از دشنام تا عاشقانه ای ناب ...

 

 

 

تمام حرفهایم همان سه نقطه هایی که هرگز نوشته نشد

 

 

 

به اندازه ی تمام سه نقطه های دنیا با تو حرف  دارم

اما سه نقطه...!!!

 

 

 

سه نقطه پر از حرف دارم، اینجا دیگر جا نمیشوند انگار!!...

 

                                   

 

 

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 15:52 ] [ tabassom ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

 زنــــدگـــی حســـ عجـــیـــبـــی اســتــــ، خـــدا مــــی دانــــد!

 

 

 آخــــرین برگـــــ سفــــرنامــــه ی بــــاران ایـــن اســـت؛كـــه زمــين چركيـــن اســــتــــ.

 

[ شنبه 04 شهریور 1391 ] [ 23:24 ] [ tabassom ]

[ ارسال نظر(0) ]

 

  دلم تنگ می شود،گاهی...

 برای حرف های معمولی...

برای حرف های ساده... 

  برای چه هوای خوبی!

  برای دیشب شام چه خورده ای؟

 و چقدر خسته ام از "چرا؟"

   از" چگونه؟"...

  خسته ام از سوال های سخت،

  پاسخ های پیچیده،

  از کلمات سنگین،

   فکر های عمیق،

  پیچ های تند،

  نشانه های با معنا،بی معنا...

  دلم تنگ می شود؛

  گاهی...

  برای یک "دوستت دارم"ساده!!  

[ جمعه 03 شهریور 1391 ] [ 18:16 ] [ tabassom ]

[ ارسال نظر(0) ]

منتظر...

پروانه ها دیگر پرواز را دوست ندارند. بلبلان عاشق هوس نمی کنند به عشق کسی بخوانند. چشمان خسته از بس انتظار ظهورت را کشیده اند خسته و خواب آلودند و تو ای مهدی فاطمه! که خداوند لقب قائم را عطایت کرد!بدان دل من با آرزوهایش از تو میخواهد که بیایی، بیایی و من به همراه تمام بچه های یتیم با دسته ای گل یاس سفید مقدمت را گلباران کنیم. بیایی و ریشه ی ستم را بسوزانی و دلهای تشنه را با باران محبتت سیراب کنی.

من که تنهائیم همچون همچون جاده های بی انتهاست و به همنشینی تو نیازمندم.

من که از منتظران تو هستم هر چند کاری نکرده ام که تو خشنود باشی! ولی بزرگوار هستی و می دانم که می آیی....

می دانم که دیگر ظهورت نزدیک است و خواهی آمد؛ با دستی پر از صفا و قلبی پر از عشق و محبت می آیی و خیمه ی تشنه ی منتظران را سیراب می کنی، به امید آمدنت....

 

یوسف زهرا بیا...

[ پنج‌شنبه 02 شهریور 1391 ] [ 12:14 ] [ nishansiz ]

[ ارسال نظر(0) ]

 سلام فرشته کوچولو!

فقط می توانم بگویم، مراقب خودت باش. گرگ های دوروبرت زیادند!

دوروبرت آدم هایی هستند که فریبت می دهند. مبادا غصه بخوری، مبادا اشک بریزی...

طاقت دیدن اشکهایت را ندارم. طاقت ندارم ببینم که قلب کوچکت را می شکنند، هر چند، دیگر بزرگ شده ای و بچه نیستی  به قلبت بگو هوای دل بیچاره و دربه در مرا داشته باشد.

نگرانم! نگرانم گلکم. بیم از آن دارم که وعده های پی در پی، دلت را از من بگیرند. تو را قسم می دهم به اشک هایی که در حال  ریختن است، به اشک هایی که ریخته شده و خواهد ریخت! ذره ای، فقط ذره ای به فکر من وقلبم باش.

دیگر توان ندارم، دیگر نمی توانم جداییت را، ندیدنت را تحمل کنم.

دلم را ببین، ببین چگونه دریای خون شده است.

اما فقط می بینی و می گذری! اعتنایی هم نمی کنی!

آخر بی وفا! این رسم عاشقی نیست، آیا رسم دوست داشتن این است؟!!!

منی که لحظه های عمرم را با یاد تو پر کرده ام عاقبتم چیست؟

چرا ضربان قلبم را نمی شنوی که تو را می خواند؟ تو را فریاد می زنند...

خداوندا!!! نمی دانم چه کنم؛ آیا فرشته ام مرا دوست دارد؟؟؟؟؟؟؟؟

[ چهارشنبه 01 شهریور 1391 ] [ 22:31 ] [ nishansiz ]

[ ارسال نظر(0) ]

 بغض؛ وقتی میخونیش فقط چنتا حرف بی مفهومه که گذاشتن پیش هم اما وقتی که بغض میکنی یه دنیا مفهموم پیدا میکنه. سه حرف میشه یه دنیا حرف که همش تو گلوت گیر کرده.

وقتی یه دنیا حرف تو گلوته اما نمیتونی یه حرف از این یه دنیا رو به زبون بیاری میشه بغض. خیلی حرفا داری اما همش نگاه میکنی؛ دلت میخواد فریاد بزنی اما حیف جز سکوت کاری از دستت برنمیاد...

خیلی وقته دیگه بغض کردن برات شده عادی و جزء کارای روزمره

بغض میکنی به خاطر دنیا

به خاطر آدمای دنیا

به خاطر کارای آدمای دنیا

به خاطر بی مهریاشون

زورگوییاشون و به خاطر خیلی چیزای دیگه

دل که یه کوچولو برنجه فریادش میاد تو گلوت گیر میکنه و میشه یه بغض بی صدا...

دل یعنی فقط یه دیوانه لال. 

[ سه‌شنبه 31 مرداد 1391 ] [ 13:05 ] [ nishansiz ]

[ ارسال نظر(0) ]

ناگه سیه شد آفتاب فصل آتش

در شهر ترک از سرزمین زال و آرش

تیغ زمین در قلب آذربایجان شد

مرداد داغش یک شبه رنگ خزان شد

در زیر پاها لرزه بر اندام افتاد

چون صید مغلوبی میان دام افتاد

چون اسب وحشی در میان مردمان تاخت

هُرّای او بر جان مردم لرزه انداخت

فریاد بود و جیغ و خون و سنگ و آوار 

از هر طرف، بالا و پایین ، کوی و بازار

یک عمر در هر ثانیه از ذهن رد شد

اوضاع خوب شهرمان یکباره بد شد

آوار می کوبید بر هرجا که می خواست

هر لحظه از مرد و زنان شهر می کاست

***

سکوت

-------

خاموش شد قلب زمین، مردم نترسید

فریاد دادم من: که آمد باز خورشید

ناگه سکوتی تلخ و غمگین، وای بر ما

کو خانه های شاد و رنگین، وای بر ما

بازیچه ای بی دست و پا در زیر آهن

بابا و مامانی و طفلی توی دامن

هر باد پیغامی به دست برگ می داد

هر جا که می دیدم صدای مرگ می داد

تیغ زمین در قلب آذربایجان شد

مرداد ایران یک شبه رنگ خزان شد

 

 

"شروین اسماعیلی "

[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 00:05 ] [ nishansiz ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران