کلیک بر روی تبلیغات یادتون نره

 شب گریه های زار امانم نمی دهد

نفرین   روزگار   امانم   نمی  دهد

گفتم ز سوز دل بنویسم برای تو

چشمان اشکبار امانم نمی دهد

یکدم به چشم خسته من خواب ره نیافت

سودای     انتظار     امانم    نمی    دهد

هر صبح و شام زخم زبانها و طعنه ی

پنهان  و   آشکار   امانم    نمی  دهد

دلتنگ پرسه های غروب خزان شدم

افسوس... این بهار امانم نمی دهد

صد بار توبه کردم و صد ره شکستمش

چون نفس  نا بکار  امانم  نمی  دهد

گفتم ز یاد می برمش بعد از این ، ولی

این قلب بی قرار امانم نمی دهد




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید