کلیک بر روی تبلیغات یادتون نره

می خواستم شاخه نیلوفری باشم

کنار پنجره اطاقت

برگ باران زده ای بر آستان خانه ات

آیینه ای باشم کنار بالینت

تا تو در آن بنگری

و راز عشق مرا دریابی.

می خواستم

حرفی شوم

بنشینم بر لبانت

حسی شوم

بنشینم بر قلبت

خاطره و یادی شوم

که تو در آن، خود را تکرار میکنی.

باران آیا خواهد بارید؟

خواهد شست اندوه دلم را؟

بگو « باران » ی شوم

و با آهنگ نفس های تو ببارم

روزی پنجره را خواهی گشود

خواهی دید

تن خیسم را در هوا

می خواستم...




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران