کلیک بر روی تبلیغات یادتون نره

 واژه ای آشنا اما بیگانه با قلبها

واژه ای گریان ، دلتنگی درد آن

بی اختیار ، گمشده در خزان سال

غم است و هنگام آمدن ،شب است و هنگام باریدن

بی قرار ، سحر چشم انتظار

رنگ سرخ غروب ،عطش آبی بی غرور

واژه ای پنهان در سیاهی شبهای عاشقان

چشمها بسته است ، دل ناآشنا با دل است

تکرار آن خستگی ذهن و گمشدن آن در جمله، فراموشی دل.

بگذار ذهن خسته شود ولی دل فراموش نشود

بگذار بتابد ولی خاموش نشود

اگر خاموش شود ، واژه بی معنی میشود ، اگر بی معنی شود ، شاعر تنها میشود.

بگذار موسیقی همچنان صدای سکوت را در هم بشکند

بگذار واژه ، ذهن تو را در میان خودش بگیرد .

غرق نشو در دریای طوفانی احساس ، از حقیقت بنویس تا حقیقت معنا کند واژه ی بیگانه ی دلت را.

اسیر نشو در زندان لغات بی معنا ، در لا به لای ابیات در حال سوختن با حرف دلت همسفر شو .

برایم معنا کن ، ذهنم را درگیر واژه نکن

گمشدن در اینجا ممنوع است!

 




ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید